تبليغاتX
.
 

 شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که بی تفاوت از کنار یه چیز به ظاهر ساده و در باطن خیلی مهم گذشته باشید ؟! شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که یکی رو خیلی دست کم بگیرید و اون نشون بده که از شما خیلی بهتره ؟! شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که خودتون رو خیلی بالا به حساب بیارید ولی بعدا متوجه بشید که خیلی کمتر از اون چیزی هستید که فکرشو می کردید ...!!!؟

                                           و هزاران شاید دیگر ....

مطلب این بار من در مورد یه اتفاقه که خیلی من رو منقلب کرد و جایگاه واقعی منو بهم نشون داد !!!

... ماجرا از این قراره که چند روز پیش برای برداشت پول از عابر بانک تو صف ایستاده بودم که بعد از من یه خانمی اومد و تو صف ایستاد که سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت ( بد حجاب بود ) !!! من وقتی چشمم بهش افتاد با دید کسی که خیلی خودش رو از لحاظ معنوی بالا میدونه بهش نگاه کردم یا به قول معروف ( نگاه عاقل اندر سفیه ) !!! چند لحظه بعد یه پیرمرد معلول از داخل بانک بیرون اومد و می خواست از پله ها پایین بره ولی چون معلول بود خیلی با سختی !!! ( این پیرمرد وضع و ظاهر خوبی از لحاظ بهداشت فردی و... نداشت ) و این در حالی بود که من داشتم بهش نگاه می کردم که با چه سختی داره از پله ها پایین میره ولی نمی دونم چی شد ولی اصلا برای کمک جلو نرفتم ...!!! چند لحظه بعد همون خانم بد حجابی که من بهش به صورت عاقل اندر سفیه نگاه می کردم با کمال تواضع و مهربانی جلو رفت و به اون پیرمرد کمک کرد تا از پله پایین بره ؛ وقتی این صحنه رو دیدم از خودم خیلی خجالت کشیدم که با این همه ادعای فلان و فلان به خاطر سر و وضع نامناسب پیرمرد جلو نرفتم ولی اون خانم بدون هیچ ادعایی جلو رفت و به اون کمک کرد ... بعد از اون روز خیلی به فکر فرو رفتم و جایگاه واقعی خودم رو از لحاظ معنوی شناختم که در چه رتبه ای هستم ...!!! یا به قول مرحوم شاعر :

                   آینه روزی که بگیری به دست ... خود شکن آن روز مشو خود پرست

نظر من در مورد خانم های بد حجاب شاید متفاوت از بقیه باشه !! به نظر من این خانم ها اصلا انسان های بدی نیستند و بر عکس خیلی هم پاک طینت هستند ( چون صحنه های این چنینی زیاد دیدم ) و این کارهایی هم که انجام میدن بیشتر برای جلب توجه و ابراز وجوده که ( ایها الناس منم تو این جامعه هستم ، تو رو خدا منم ببینید !!! ) و شاید هم تقصیر ماست که نتونستیم زیبایی های اسلام و حجاب رو براشون بیان کنیم ... البته خیلی ها هم هستند که عمدا و از رو دشمنی با اسلام و نظام این کارها رو انجام میدن که اونا حسابشون جداست ...

 البته این کارها اشتباهه و امیدوارم که این حرف من رو به منزله تاییدی بر بد حجابی اونها تلقی نکنید!!

        

                            خیلی از خودم خجالت کشیدم ...!!!

 

شاید وقتی که اسم طلبه به گوش شما یا افراد دیگه میرسه ،در ذهن شما درس و بحث و در بعضی مواقع تحجر و حجره نشینی و گوشه گیری تداعی میشه !! شاید برای شما جای سوال باشه که آیا طلاب هم به کوهنوردی و طبیعت گردی و اموری از این دست علاقه دارند یا اینکه فقط به درس و بحث و... علاقه نشان می دهند و دیگر هیچ ...؟؟!!

در جواب این سوال میشه ابتدا یه تقسیم بندی کلی کرد :

 * طلابی که علاقه چندانی به کوهنوردی و طبیعت گردی ندارند !بله حدس شما درست بود و میشه گفت که بعضی از طلاب این چنین هستند و البته بسیار در اقلیت هستند .

* طلابی که به صورت عادی و مثل همه به طبیعت علاقه دارند و این دسته را هم می توان گفت که جمعیت  ۶۰یا ۷۰ درصدی طلاب را تشکیل می دهند .  

* طلابی که علاقه وافری به طبیعت و کوه و جنگل دارند و این علاقه خود را با تشکیل گروه های کوهنوردی و جنگل پیمائی نشان می دهند ، مانند گروه کوهنوردی ما ...

گروه کوهنوردی طلبگی ما هم مانند دیگر گروه های طبیعت گردی هر ساله با نو شدن سال و بلند شدن زمین از خواب زمستانی فعالیت های خودشو شروع می کنه و با صعود به ارتفاعات زیبای زنجان و شهرستان طارم ( هندوستان ایران ) خوشحالی خودشو از اومدن بهار اعلام میکنه ! گروه ما با گروه های دیگه یه فرق داره و اونم اینکه به خاطر گرانی وسایل کوهنوردی با وسایل ساده به طبیعت گردی می پردازه . گروه ما که متشکل از ۵ نفره ( د.م.ز.س.ه به خاطر مسائل امنیتی از ذکر اسامی معذوریم ) هر ساله مسافت ۷۰ یا ۸۰ کیلومتری بین زنجان و طارم رو از طریق ارتفاعات و کوه ها در مدت ۳ روز پشت سر میذاره و هر سال ۴ یا ۵ بار این کار رو تکرار میکنه .

 خاطره یکی از سفرها :

  پارسال بهار دسته جمعی ( آقا ، آقا .... دارم حرف میزنم شعر نمیخونم ) با گروهمون اردیبهشت ماه در حال صعود به یکی از ارتفاعات بودیم که ( چشمتون روز بد نبینه ) راه رو گم کردیم و به بیراهه رفتیم و به جای جنگل خوردیم به صحرای سوزان ... رفتیم و رفتیم و رفتیم و باز هم رفتیم تا رسید به اونجایی که بازم رفتیم ، داشتیم از گرما آب پز میشدیم که از شانس بد رسیدیم به یه کوه بسیار بلند با شیب ۹۴٪ به نام چهل چشمه ( قیرخ بلاغ ) که اهالی همان منطقه میگفتند که در طول عمرمان این کوه را بالا  نرفته ایم ولی ما به لطف یکی از دوستان که راه را گم کرده بود آن را هم پشت سر گذاشتیم ولی یکدفعه پای یکی از دوستان به علت شیب ۹۴٪ و بسیار تند کوه ،دچار گرفتگی عضله شد و به زور توانست کمی راه بیاید و خودمان را به روستای دور افتاده ای که در همان حوالی بود رساندیم تا شب را در آنجا به سر ببریم چون در همان حوالی شنیده شده بود که پلنگی رویت شده ( البته من که نمی ترسیدم ...!!!) پس به روستای کًلکًش با مردمانی بسیار ساده و بی آلایش و پاک رسیدیم و شب را در خانه کربلائی جعفر که بسیار انسان شریف و مهمان نوازی بود گذراندیم و صبح به راه خود ادامه دادیم .... و به خاطر همین کارها دوستان به ما طلاب ماجراجو می گویند ...

 


پس نوشت : از همین جا از کربلائی جعفر و پسر گلشان اباذر تشکر می کنم ...


                    

                                           ارتفاعات شهرستان طارم

چند روز پیش که در سایت ها و وبلاگ های برادران اهل سنت پرسه می زدم تا با شبهات جدید آنان و صحبت هایشان آشنا شوم ، چشمم به شبهه ای افتاد و با خود گفتم که این ایام بهترین فرصت برای جواب دادن به این شبهه و نصب العین عموم قرار دادن آن است ؛ و اما شبهه این بود :

علی (ع) چگونه راضی شد که همسرش فاطمه س را جلوی چشمانش بزنند و او کاری نکند ! مگر او کسی نبود که در قلعه خیبر را از جا کند ؟؟؟!!!

حال برای جواب دادن به این شبهه کل ماجرا را از اول با هم مرور می کنیم ....

..... چند ساعتی از رحلت پیامبر ص نگذشته بود که پیمان شکنی ها علیه علی ع همان شخصی که پیامبر او را بارها و بارها برای جانشینی بر حق بعد از خودش از طرف خداوند تعیین کرده بود ، شروع شد . علی ع چون این کارها را دید شب هنگام به خانه یارانش رفت تا از آنها بیعت بگیرد ( چون شنیده بود که مردم با ابوبکر بیعت می کنند و او خود را جانشین رسول الله خوانده است ) ولی به غیر از 44 مرد کسی با او بیعت نکرد و چون صبح شد از آن 44 مرد فقط 4 نفر بر عهد خود استوار ماندند . هنگامی که مولا این رفتار مردم را دید و کسی او را یاری نکرد و دید که همه مردم کنار ابوبکر جمع شده اند و او را تعظیم و اکرام میکنند ، لازم دید که برای مصلحت امت و به خاطر عهدی که با رسول الله (ص) بسته بود ( ای علی ! تو به زودی بعد از رحلت من از قریش و با هم بودنشان و ظلم نسبت به تو آزار می بینی ،اگر یار و همراهی پیدا کردی با آنها مبارزه کن و همراه موافقان خود با کسانی که با تو مخالف هستند جنگ کن و اگر یار و همراهی پیدا نکردی صبر کن و دست نگهدار ) در خانه بنشیند و سکوت کند . عمر و ابوبکر چون به غیر از علی ع و چهار نفری که با وی بیعت کرده بودند ،کسی نمانده بود که با آنها بیعت کند ،با هم مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که کسی را دنبال علی بفرستند تا از او برای ابوبکر بیعت بگیرد و اگر بیعت نکرد با زور از او بیعت بگیرد .عمر ، قنفذ را که مردی خشن و پرخاشگر و از آزاد شدگان بود به سوی علی ع همرا با گروهی فرستاد ولی علی ع به آنها اجازه ورود نداد ،آنها نزد عمر برگشتند و ماجرا را بازگو کردند و او عصبانی شد و گفت که اگر اجازه نداد با زور وارد خانه شوید ( خانه ای که رسول الله بدون اذن وارد نمیشد!! ) آنها دوباره به در خانه فاطمه س برگشتند ولی این بار به آنها اجازه ورود داده نشد . پس عمر به مردم امر کرد که هیزم جمع کنند و خود آنها را در اطراف منزل علی ع قرار داد و سپس با صدای بلند فریاد زد : ای علی ! باید از منزل بیرون بیائی و با خلیفه پیامبر ابوبکر بیعت کنی و گرنه خانه ات را به آتش می کشم . فاطمه س فرمود : ای عمر ! با ما چه کار دااری ؟ از خدا نمی ترسی ؟ پس عمر آتش خواست و در خانه امیر المونین را به آتش کشید و سپس وارد خانه شد و در حیاط منزل با فاطمه س روبرو شد و شمشیرش را در حالی که در قلاف بود به پهلوی فاطمه س زد ،آن حضرت فریاد زد : یا رسول الله ، ناگهان عمر با تازیانه ای به بازوی حضرت فاطمه س زد .

در همان لحظه علی ع آمد و گریبان عمر را گرفت و بر زمین انداخت و بر بینی و گردنش زد و خواست او را هلاک کند ؛ اما وصیت پیامبر ص را به یاد آورد که حضرت فرمود : در چنین روزی دست نگهدار و صبر کن ، پس آنگاه فرمود : ای پسر صهاک ! قسم به خداوند اگر کتابی از طرف خداوند نبود و عهدی که پیامبر ص با من بسته است آن وقت متوجه می شدی که نمیتوانی به خانه علی داخل شوی . آنگاه عمر کمک خواست و مردم به همراه قنفذ وارد خانه شدند و علی ع را گرفتند و طناب به گردنش آویختند ......

پس با یک نگاه کلی به ماجرا می توان به راحتی جواب این شبهه را دریافت کرد که چرا مولا علی ع دست به قبضه شمشیر نبرد ! که اگر دست به قبضه می برد قضیه طور دیگری بود ....!!!!

    

لازم به ذکر که در این نوشته قصد توهین به هیچ شخصیتی را نداشتیم و صرفا بیان یک حقیقت تاریخی و جواب به شبهه وارده بود ؛ چون حضرت امام خامنه ای فرموده اند : هر کس به شخصیت های مسلمین توهین کند ، مسلمان نیست چه شیعه و چه سنی ....

            

 

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

 وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای حسینی

 سلام علیکم

  اینجانب قصد دارم درجات تشکر و قدردانی را از حضرتعالی به خاطر زحمات بی شائبه و بی دریغی که برای رفعت و سربلندی هر چه بیشتر اسلام و نظام اسلامی ایران متقبل می شوید به عمل آورم . آری نباید غیر منصفانه عمل کنیم و آن زحمات جهادگرانه شما را در حمایت از فیلم بسیار بسیار زیبا و ارزشی و ملی (( جدایی نادر از سیمین )) نادیده بگیریم و همچنین حمایتی که از طرف این وزارتخانه از آقای اصغر فرهادی کارگردان ارزشی فیلم جدایی نادر از سیمین صورت گرفت و ایشان توانستند در عرصه های بین المللی برای کشور افتخار آفرینی نمایند و جایزه اسکار را از دستان مبارک دشمنان این آب و خاک اخذ کنند ؛ و برای ما جای بسی افتخار و بر خود بالیدن است که آقای نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه شخصا به ایشان به خاطر این حرکت انقلابی شان که توانستند این نظام و انقلاب را زیر سوال ببرند ، تبریک گفتند و همچنین خانم آنجلینا جولی ( آن بانوی ارزش گرای متدین !!!) با ایشان عکس یادگاری گرفتند و شخصا به ایشان تبریک و گفتند و دستشان را به گرمی فشردند . برادر فرهادی شاید این حرف خمینی کبیر ( ره ) را فراموش کرده باشید که فرمودند : روزی که دشمنان این نظام و انقلاب با شما دست دوستی دادند مطمئن باشید که منحرف شده و از راه راست برگشته اید .

آقای حسینی یادم هست که چند سال پیش و در ماه های آغازین سمت وزارت ، شما گفتید که در زمان وزارت بنده هیچ کار خلاف شئونات اسلامی روی نخواهد داد ولی متاسفانه چند هفته بعد گروه موسیقی راک در دانشگاه تهران کنسرتی برگزار کرد و اتفاقا استقبال گرمی هم از آن به عمل آمد که آن هم با هماهنگی وزارت ارشاد صورت گرفته بود . آقای وزیر شما چقدر زحمت کشید و چقدر به فکر اعتلای فرهنگ و ارزشهای اسلامی هستید !!! به طوری که در این اواخر باز هم ما را شرمنده نمودید و با حمایت تمام قد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دو فیلم (( گشت ارشاد )) و (( زندگی خصوصی )) باعث شدید که این دو فیلم اکران شوند و به روی پرده سینما بروند ، این وزارت واقعا حسن ظن خود را نسبت به ارزش های اصیل انقلاب و نظام اسلامی ثابت کرد . آقای حسینی خود شما هم که فرد ارزشی و مذهبی هستید ، پس چرا می گذارید که در فیلم زندگی خصوصی به افراد متدین و مذهبی توهین شود . آقای فرحبخش کارگردان محترم فیلم زندگی خصوصی  شما احادیث معصومین را به این زودی فراموش کرده اید که فرموده اند : با حضور دو فرد نامحرم در یک فضای بسته ، فرد سوم شیطان است و... و احادیث زیادی که در این باره وجود دارد ولی شما در این فیلم با وقاحت تمام سعی در عادی جلوه دادن این روابط داشتید و همچنین زیر سوال بردن افراد مذهبی ( آقای فرحبخش بهتر است این را نیز متذکر شوم که فرد مذهبی سرسخت ، همیشه خداوند را ناظر بر اعمال خویش می داند و به همین خاطر دروغ نمی گوید و با نامحرم یک رابطه کثیف عاشقانه برقرار نمی کند. ) ؛ و شما آقای سعید سهیلی کارگردان محترم فیلم (( گشت ارشاد )) که با وقاحت تمام گشت ارشاد را که نماینده ای برای امر به معروف و نهی از منکر است زیر سوال بردید ( هر چند که الان هم در جامعه این طرح به خوبی اجرا نمی شود ) البته آقای سهیلی تقصیر شما نیست چون شما نظر خود ارائه نموده اید و نظرات هر کس بیانگر شخصیت اوست بلکه مشکل از بچه های بالاست !!! آری مشکل از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت سینمایی این ارگان است که نباید به این فیلم اجازه و مجوز اکران می داد ولی متاسفانه معلوم شد که در این وزارتخانه چه خبر است و چه قدر در اکران فیلم ها حساسیت به خرج داده می شود !! آقای حسینی اگر متوجه باشید گشت ارشاد به نام شماست یعنی به نام ارگان شماست و با این کار ( اکران فیلم گشت ارشاد ) گشت ارشاد را نیز به سخره گرفتید و عملا آن را زیر سوال بردید . آقای حسینی بچه های پایین شهر بسیار شرافتمند تر از آنند که مردم را سر کیسه کنند و با دوز و کلک ، کلاهبرداری نمایند شاید کمی شلوغ باشند ولی بسیار شرافتمندند ، اما شما در فیلم گشت ارشاد آنها را افرادی کلاهبردار معرفی کردید و آن سه نفر را که نماینده بچه های پایین شهر بودند آن گونه کلاهبردار جلوه دادید . آقای وزیر هیچ وقت با ( ش و ر ت ) پیام سیاسی نمی دهند و این را بدانید که این فیلم ها بسیار سخیف یا به قول بچه ها خیلی لوس بودند و به جای خنده آور بودن بیشتر چندش آور بودند و ماهیت این فیلم ها بیشتر جنبه تجاری داشت تا طنز اجتماعی ؛ آقای حسینی شما در مصاحبه تان گفتید که : قضیه چندان هم بزرگ نیست و آن را بزرگ جلوه می دهند ، ولی اگر متوجه باشید قضیه بسیار بزرگ تر از آن است که فکرش را بکنید ... این است آن جامعه ارزشی و آرمان هائی که شهیدان خود را برای آن فدا کردند ، امیدوارم که وقتی با شهدا روبرو شدید حرفی برای گفتن داشته باشید ولی این را هم بدانید که

                                       ....... این رسمش نیست .......

                                                                                 با تشکر

                                       داود رحمانی طلبه حوزه علمیه امام صادق ( ع ) زنجان

                                              

       

 

       این شعر رو یه جایی خوندم خیلی برام جالب بود ، دلم نیومد شما رو از خوندنش محروم کنم ...   فقط خوندید حتما در موردش نظر بدید ...

                     فرض کن حضرت مهدی ( عج ) به تو مهمان گردد ....

                           ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی ؟

                           باطنت هست پسندیده صاحب نظری ؟

                           خانه ات لایق او هست که مهمان گردد ؟

                           لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری ؟

                          پول بی شبهه و سالم در همه دارائیت ، داری

                                  آن قدر که یک هدیه برایش بخری ؟

                             حاضری گوشی همراه تو را چک بکند ؟

                            با چنین شرط که در حافظه اش دست نبری ؟

                              واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ؟

                           گر چنین بود ، توان گفت تو را شیعه (( اثنی عشری ))

                

 

 

وقتی سخن از حجره و حجره نشینی میاد وسط همه یاد دریایی از معنویت میفتن که تقوا تو حجره ها موج می زنه ! ولی تو این امواج خروشان معنویت بعضی مواقع چیزهایی اتفاق می افته که خودش آخر طنزه !!!

موقع صبحونه است و فقط نیم ساعت وقت داریم صبحونه آماده کنیم و بخوریم ، یکی با دمپایی الحمله طرف نانوایی ( چون اگه یه کم دیر کنی نون بهت نمی رسه ،آخه همه رفتن نون بخرن ) یکی کتری و برمی داره و می دوه طرف آشپزخونه که چای درست کنه ، حالا همه چی آماده است و من میرم که کتری رو بیارم ، آخ پام !! ببخشید پام خورد و لیوان شکست !آخه اینجا یه کم شلوغ پلوغه ... باید صبحونه رو کماندویی آماده کنیم و بخوریم  ،چون استاد بزرگوارمون حضرت آیت الله محمدی اصل ( حفظه الله )  راس ساعت 9 درس رو شروع میکنه و اگه دیر کنیم از ورود ما به کلاس ممانعت به عمل میارن و بنده مجبورم که به دفتردارعزیزمون حاج آقا امیری به خاطر غیبت امروز جواب پس بدم ( خدایا خودت کمکم کن !الهی العف ...) پس باید صبحونه رو سریع بخوریم . تو همین افکار بودم که تا اومدم به خودم بیام و صبحونه بخورم ،آخ داود جان ببخشید مگه تو صبحونه نخورده بودی !!! یعنی امروز صبحونه گرسنگی داریم با جگر گوسفندی !! حالا نوبت شستن ظرفاست و همه میگن داود جان امروز نوبت شماست ظرفا رو بشوری ،بالاخره حق الناسه و باید وظیفه خودت رو انجام بدی ....

                   ......... چه دنیایی داره این حجره و حجره نشینی طلبگی .........

       

 

 به قدری در وبلاگهایمان دنبال بروز بودن و اطلاعات جدید هستیم که شاید بعضی چیزها را فراموش کرده باشیم ، به قدری با مسائل روز و فرعیات درگیرمان کرده اند که اصلیات را فراموش کرده ایم ، به قدری با مستحبات مشغول شدیم که واجبات یادمان رفت ... در روایات ما آمده است که هر روز ...قبر ... سه مرتبه همه مردم را صدا می زند و به آنها می گوید که ای مردم به گوش و به هوش باشید که من خانه وحشت و تنهایی هستم برای خود چاره ای بیندیشید و توشه راهی بردارید....ولی کو گوش شنوا...؟!!

 

                                           اینجا خط پایان است ...

                           

                               به کجا چنین شتابان ...؟!!!

 

                   خودتان قضاوت کنید ، کدام یک معقول ترند ...؟!!!

     --------->>

شاید همگی کم و بیش در مورد فتاوای سفیهانه و طنز مفتیان اعظم وهابی چیزهایی شنیده باشیم ولی این بزرگواران  در تازه ترین فتاوایشان واقعا همه را بهت زده و دست طنز را از پشت بستند . آنها  در تازه ترین فتاوایشان گفته اند که : ۱- زنان نباید کنار دیوار بخوابند چون لفظ دیوار مذکر است (جدار) و ...

      بقیه در ادامه مطالب ....

 

                                  آب زنید راه را هین که نگار می رسد ...

ظهور چقدر نزدیک است ...؟؟؟!

آغاز 1173 سال ولایت و امامت حضرت مهدی ( عج ) بهانه ای شد تا مختصری در این موضوع قلم فرسایی کنیم . شاید همگی ما و کسانی که قبل از ما زیسته اند و اکنون در میان ما نیستند در یک چیز مشترک باشیم ؛ و آن آرزوی دیدن و زندگی کردن در زمان ظهور و امامت حضرت ( عج ) می باشد که به تصریح روایات یکی از بهترین دورانهائی است که بشر در طول تاریخ تجربه می کند -- در روایات آمده است که در زمان ظهور زمین بهترین و بیشترین دارائیش را بروز می دهد و همچنین روایاتی که در باب عدالت علوی حضرت ( عج ) وارد شده که همه در یک سطح اجتماعی خواهند بود و همچنین روایاتی که در مورد کامل شدن عقل مردم و کشف علوم جدید آمده همگی مبین این مطلب است که جهانی استثنائی و فوق العاده شکل خواهد گرفت -- حال سوال اینجاست که چه مدت دیگر باید انتظار بکشیم تا این آرزو به نتیجه برسد و رنگ حقیقت به خود گیرد ؟!اگر رجوع کوتاهی به روایات داشته باشیم می بینیم که از وقاتون ( کسانی که برای ظهور وقت معینی تعیین می کنند ) با کلمه ای با عنوان کذابون (دروغگویان) یادشده است ،یعنی کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند دروغگو هستند. ( پس ما در اینجا به فکر تعیین وقت نیستیم ). دسته دیگری از روایات برای زمان ظهور نشانه هایی را تعیین کرده اند که به دو دسته حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند . غیر حتمی ها در بعضی از روایات تا 300 مورد و شاید هم بیشتر ذکر شده اند که با نگاه کوتاهی به این نشانه ها و تطبیق آن با واقع می بینیم که تعداد بسیار زیادی از آنها اتفاق افتاده و تنها تعداد اندکی از آنها باقی مانده ، و در طرف دیگر نیز شاهد سخنان فرح بخش بعضی از عرفا مانند آیت الله بهجت ( ره ) و برخی دیگر از علما که از ایشان بشارت هایی را نقل قول می کنند که ایشان فرموده اند ظهور بسیار نزدیک است، ولی برای آن وقتی تعیین نکرده اند تا مصداق حدیث وقاتون باشند . پس با یک حساب ساده سر انگشتی و با جمع بندی مطالبی که در مورد زمان ظهور وجود دارد می توان به این نتیجه رسید که ... ظهور بسیار نزدیک است ...

پس اکنون که به این نتیجه رسیده ایم باید به این فکر باشیم که تا چه اندازه خود را برای نهضت و قیام جهانی حضرت ( عج ) آماده ساخته ایم و این آمادگی را داریم که یکی از افسران حضرت در رکاب ایشان باشیم ...               

        یا اینکه بار دیگر نسبت به آقایمان جریان مردم کوفه را به راه خواهیم انداخت ....

   آغاز 1173 سال ولایت و امامت حضرت ولی عصر ( عج ) بر تمامی آزادگان و شیعیان جهان مبارک باد ...

 

خورشید به سوگ مصطفی میگرید         مهتاب به حال مجتبی میگرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا میگرید ...

 

 ایام جانگداز رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رئوف علی ابن موسی الرضا (ع) بر همه شیعیان و مسلمانان جهان تسلیت باد .

صفحات اصلی آرشیو شده

کپی برداری از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع بوده در غیر این صورت پیگرد شرعی دارد . " . " " داود رحمانی " !
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم